تبليغاتX
دل های خط خطی

دل های خط خطی

پیله ات را بگشای تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی

 

عشق مرگ نيست زندگي است

سخت نيست عين سادگي است

*

 عشق عاشقانه هاي باد وگندم است

 اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است

*

 زندگي زيباست حتي اگر کور باشي

خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي

*

مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي

اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي

*

 اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود

هيچ گاه به من پشت نمي کردي

*

 اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند

 علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن

 

غزاله

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 23:29  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

غزاله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 23:30  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

گاه گاهی به خودم خنده ی تلخی میزنم

که چگونست در دنیا تنها مانده ام

آسمانم بعد سفر رنگ بی رنگی گرفت

روی گونه ام بوی شور اشک تنهایی گرفت..

کوله را یادت هست؟!!!!!

همان کوله ای که....

از دوش سینه ام افتاده است...

میخواهم بخوانم...میخواهم شعر تورا بخوانم

همان شعری که برای خودت سرودی

همان شعر را برای خودم رنگ زدم...

باز دفتر آلاله ام را باز کردم بوی نارنج...

همان برگی که به یادت چیدم....

وقتی که تو بر دفتر خاطره ات چنگ میزنی...

هیهات که من بر آن لطمه میشوم...

سوار بر خط حامل گیتار زندگی...

ای خاطره ام فریاد که تنها مانده ام

غزاله

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:26  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

اشک از چشمانش چکید.

اشک پاک ترین بود ، اشک قطره ای بود که از لطیف ترین لطیف بود ولی

پنداشت که چه کوچک است در برابر دریای زندگی

وقطره نداست که بزرگ است ...

که از وجود او دریا جان گرفت  و ساحل احساس مرمرین شد

و قطره، شاید آدم بود ،شاید حوا،

و شاید تپش پر هیاهوی دستان پینه بسته مادر بزرگ

نمی دانم قطره که بود ، چه بود ،از کجا آمده بود

لیک دانستم بزرگ بود ...

به وسعت عشق ....

 به اندازه ی دریا ...

وبه اندازه ی نگاه ملتمس بره ای که میداند طعمه ی گرگ هاست ...

نیلو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 16:6  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

ویرانه ی عشق جای من نیست

این مشک  ز خون مال من نیست

کام من  از عطش سرخی گل

صد هزاران بار هم شیرین نیست

رویش مستی گل از نظرم

خفتن در تاریکی ظلمت ها نیست

شام گه سر به بالین یار

 آرزوی بیتابی  اندر جان نیست

راه در پس کوه های بلند

بر سر قله ای از عرفان نیست

جان جانان در بلندای  ابر

 ودگرباره در عمق اقیانوس ها است

نیلو  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:23  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

گرمای عشق

جان زنده است اگر چه به رنج از تنم هنوز

با خون این وان نفسی میزنم هنوز

از خون تابناک و طربناک و پاک خود

یک یا دو قطره شعله میکشد در تنم هنوز

گرمای عشق تاخته تا مغز استخوان

شعرم شرار اوست اگر روشنم هنوز

برگی به شاخسار حیاتم نمانده است

خار چمن گرفته به کف دامنم هنوز

از صحبت و صفا ی تو دل بر نمیکنم

وز دست دل به جان تو ، جان میکنم هنوز

فریدون مشیری

 

نیلو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 17:58  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

چرا

چرا تو دنیا غم سهم منه ؟ 

چرا سردی خواب توی دل پریشونه منه ؟

چرا شب وقتی سیاهی حصار چشم هامو میشکافه

فکر اون هایی که اغوش خیابون تخت خوابشونه ماله منه؟

میدونم سختی فردا مال منه

ولی چرا امروز نگرانی ،آیینه ی دنیای منه؟

من شوق جوونی دارم ولی

چرا رهگذره تاریکی مهمانه منه ؟

همه انگار کدر ،بی روح ، خاموش

چرا برق خواهش نگاه بچه ی دست فروش روی چشم های منه

درهفت شهر عشق که دروازه آن سر در رویای منه

 چرا تنهایی صنم منه؟

چرا ؟ چرا؟ چرا ؟ یقین دارم خودت هم نمیدونی خدا

نیلو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 17:32  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

کار من خلوت تنهایی سرودن همراه با پیچش باد شاید نیست

غم گلویم از برای نداشتن فردای روشن  نیست

دل من همره  و یار ابر باران  بر فراز زندگی بهار   نیست

سایه ام تاریکی مطلق در کوچه ی خاموشی شاید نیست 

تشنه ام ، شاید نفسم از هوای تازه خالی است

 من  شور جوانی دارم و سر من قصد سفر به بی کجایی دارد

شاید زندگی هنوز در رگ هایم جاری است

نیلو

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 14:16  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

نوروزتان مبارک

خبر تازه شدن از در باغ شقایق آمد
خم ابروی بهار، ناز گل ، هلهله ی شاد چکاوک آمد
شب شوق است بیا تا برویم
پای آن روزنه ی تار خزان
کزان سوی سیاهی ، انوار طلایی آمد
سر آن برزن و آن نخل بلند و لب آن جویک آب
همه سوی ، خبر قاصدک عشق آمد
تپش زمزمه ی خام بهار
با فراخوان نسیم
پشت یه خرمن ز شقایق آمد
بنگر این عید اهورایی را
که پرستوی بهار در صف گلشن آمد

نیلو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 22:15  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  | 

سلام...با این که نیلو و نسیم اصلا سر نمی زنن نظرامون رو تایید کنن چه می رسه به این که آپ کنن ولی از اون جایی که بی نهایت دوست شون دارم می خوام بگم:شاد باشین هر جا که هستین...عیدتون مبارک باشه و ای کاش تعطیلات بهتون خوش بگذره...موفق باشید

غزال

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 21:35  توسط غزال و نیلوفر و نسیم  |